صائن الدين على بن تركه

185

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

سلطنت و استقلال خويش متفرّد مىنمايد و گاهى در جمعيّت خانهء شهرستان انفس ، هر گوشه‌اى جمعى و هر انجمنى شمعى به دعوى سركشى و اثبات سرهنگى ، زبان جرأت كشيده‌اند - هرآينه واجب مىشود كه در اين تفرقهء ظلمت نشان ، چراغ جمعيّتى بر افروزد و در كلاء « 1 » نوعى كثرت به حيثيّت وحدت حقيقى ، چنانچه « 2 » طور اوست ، اشعارى كند . اوّلا در كثرت آفاقى شروع مىكند كه اين هواها و عشقهاى متخالف كه به حسب تنوّع وهمى متعلّقات متكثّر گشته‌اند ، همه در حضرت معشوق حقيقى ، متعانق و مجتمعند . « 3 » هر كسى گرچه دلبرى دارد * دلبر آن دل‌ستان فتّانست پس اگر بدان حضرت رسى ، نبينى مگر عاشقى كه در نظر همّت او به غير « 4 » عشق در نيايد و لسان حالش همه اين فحوا سرايد : « 5 » أهفو إلى كلّ قلب بالغرام له * شغل ، و كلّ لسان بالهوى لهج ( 32 الف ) و كلّ سمع عن اللّاحي به صمم * و كلّ جفن « 6 » إلى الإغفاء « 7 » لم يعج [ 352 ] هرگاه كه از حجاب خفا و كمون ، وجه جمعيّت صباحت او ظاهر شود در روز عيد - كه عبارت از يوم دوران عيان و دولت تمام اظهار وجه است - همه اهواى متخالفه و آراى متناقضه در آن وجه ، متزاحم و مجتمع گردند ؛ و ديده‌هاى قبايل بنىآدم كه هر يك متوجّهى دارد ، همه آنجا به هم رسند . « 8 » اين‌همه نقشهاى پرنيرنگ * خم وحدت كند همه يكرنگ [ 353 ] پس « 9 » ارواح آن قبايل ، به واسطهء شرف مقاربت و رابطهء مناسبت ، در خلوتخانهء معاشقت با معنى جمال و دلال معشوق در عين نزاع و توقان باشند ؛ و ديده‌هاى ايشان از

--> ( 1 ) . در اصل : كلا . ( 2 ) . مل : چنان كه . ( 3 ) . تب فر : + بيت . ( 4 ) . تب : غير . ( 5 ) . تب : بالعربيّه . ( 6 ) . همهء نسخه‌ها : قلب ؛ اما با توجه به اين كه « قلب » در مصراع اول آمده و تكرار آن در اين بافت پسنديده نيست و علاوه بر آن با اين مصراع تناسب معنايى ندارد ، طبق ديوان ابن فارض تصحيح شد . ( 7 ) . تب در حاشيه : خواب سبك . ( 8 ) . تب : + بيت . ( 9 ) . فر : + همه .